مامانی

مامانی ثریا را بردیم فرودگاه. آرش از صبح یک چیزی حدود 100 دفعه پرسید: چرا مامانی تا سه شنبه پیشمون نمی مونند؟!! چرا دارند امروز برمیگردند؟!!! تا بخوابه بغض سنگینی هم داشت.

مامانم جاشون خیلی خیلی خالیه و دلمون از رفتنشون حسابی غمگین و گرفته است. ناراحت 

زندگی در غربت در کنار تمامی حسنهایی که داره این قسمتش خیلی بده و هیچوقت هم عوض نمیشه. یک نگرانی دائمی و دلتنگی همیشگی از بابت عزیزانت ته دلت اذیتت میکنه و نمیذاره که یک لحظه هم آرام باشی.دل شکسته

/ 0 نظر / 5 بازدید