کمپ تابستانی

شنبه ماشین را برای سرویس برده بودیم. تا یکشنبه بعدازظهر هم بدون ماشین بودیم. شب آرش کمی دیر خوابید. برای همین تصمیم داشتم اگه آرش نتونست صبح بلند شه، یک جورایی از زیر کمپ این هفته در برم. ولی علاقه بیش از حد آقای آرش خان به کمپش باعث شد که صبح زود خودش بیدار شد و سرحال آماده شد. من هم طبق قول قبلی با تاکسی بردمش کمپ.

/ 20 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان (مامان آندیا عسلی)

سلام آرزو جون کلی از پستها عقب بودم خدار وشکر که افتادن وروجک فقط به جند تا خراش منجر شد امیدوارم همیشه تنش سالم و لبش خندون باشه ... دیگه خیلی خیلی خیلی دلمون تنگ شده براتون دوستم [ماچ][قلب]

لیلی مامان یونا

سلام آرزو جون نگران شدم خدا رو شکر که اتفاق بدی نیوفتاده.آرش جون رو ببوس [بغل][ماچ]

فرشته

آخي چه پسر نازي ! خدا واست نگهداره همه آرشيوتو باز كردم و عكساي پسر گلتو ديدم .

مریم و محسن

[خنده] عجب عکس باحالیه آرش جان شیطنت از چشماش می باره [ماچ] من پسر بچه ها رو دوست دارم [قلب] خوبه که پدر و مادرا تحت هر شرایطی به قولشون وفا کنن [گل]

مرمر

سلام.خوب هستین.من خواننده خاموش وبلاگ آرش جون هستم.ما تو مرداد ماه میخواستیم یه سفر به دبی داشته باشیم میتونید راهنماییم کنید کجاها فستیوال تابستانی دارن؟کدوم مرکز خریدها خرید کردن ازشون به صرفه تره؟و اینکه چه اجناسی به صرفه تره بخریم نسبت به ایران؟ ببخشید وقتتو گرفتم ممنون[لبخند]

نصرت انصارى

سلام عليكم واقعا خيلى جالب بود و من خيلى دلم مى خواست كة آرش رو ببينم ممنون دستتون درد نكنة ممنون خداحافظ[گل]