یکی از آن روزها

امروز یکی از آن روزها بود. از آنجائیکه آرش برای فردا چهارتا امتحان داشت، داشتم ساعت شش تندی از شرکت در می آمدم که یکی از همکارای فیلیپینیم آمد و خواست که او را مثل بعضی وقتها سر راه برسونم.

رسیدیم به ایستگاه مترو ابن بطوطه. نگه داشتم و پیاده اش کردم و دو سه قدم جلوتر پلیس ماشین را نگه داشت و برای اولین بار حضوراً جریمه شدم نیشخند این مورد اول بود که علاوه بر کلی ضرر مالی، وقتم را هم تلف کرد.

بعد رفتم دنبال آرش و جلال. آمدیم خانه.  به علت تعمیرات خیابان، پارکینگ یک طرفه شده بود. نه راه پس بود و نه راه پیش. یک عالمه ماشین پشت سرمون و یک عالمه ماشین هم روبرومون بود. خلاصه ده بیست دقیقه ای طول کشید تا راه باز شد و رسیدیم خانه.

حالا من ماندم و یک وروجک خواب آلود و خسته، چهارتا امتحان فردا و یک ساعت وقت که باید همه اش را دوره کنیم!!!

به طرز معجزه آسایی همه چیز خوب پیش رفت. اول دیکته فرانسه، بعد دیکته انگلیسی، بعد ادبیات انگلیسی و در آخر هم لغت یابی (حدود 100 تا لغت) را تمرین کردیم. همه را به خوبی بلد بود و من را حیران کرد، چون دیروز برای تاریخ و کامپیوتر پدرم را در آورده بود.

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
احسان رحمانی

آرش یدونس . همیشه موفق باشی آرش جوان .

مامان نازنينها

آفرين به اين گل پسر عسلي و باهوش [قلب]

زیبا

چه اتفاقای استرس زایی[ناراحت] آرش دیگه همیشه حیران میکنه آدم رو[قلب][گل]

مرجان

http://www.youtube.com/watch_popup?v=BNNFtlF9CDE آرزو حون اینو ببینین همسن آرشی. چقدرم شبیهش.

محمد

سلام خسته نباشيد ارش جون خوبن يه سوال داشتم شما اون برج مثلثي شكل در دبي رفتين اگه توي وبلاگ خودم جواب بدين ممنون ميشم جريان چشم جهان بين رو بلدين

ثنا

پسر خوشگل ما زرنگههههههه

عرفان

آرش جا من همیشه از سایت تو دیدار می کنم دوستت دارم موفق باشی عزیزم

الهه

سلام شم اون جا عربی صحبت میکنین؟سخت نیست؟ارش خان هم بلده؟ واقع دادن 4 تا امتحان توی یک روز یه شاهکار بزرگه افرین میخواد این گل پسر

مهرنوش

واقعا چرا بعضی روزا همه چی دست به دست هم میده تا آدم کلافه شه؟ خدا رو شکر که آخرش خوب تموم شده.