گزارش سفر دالتونها - قسمت سوم

5شنبه تا ساعت 4 من سر کار بودم. بعد مامان اینا را برداشتم رفتیم Emirates Mall. اول بچه ها را بردیم Magic Planet یک دل سیر بازی کردند.

بعد گذاشتمشون زمین بازی و رفتیم با مامان اینا خرید.

بعد تند تند شام خوردیم و بابا جلال هم آمد و رفتیم فرودگاه به استقبال عموامیر. با آمدن عمو امیر، خانواده عدالت هم کامل شد فقط جای بابابو و خاله آزاده خیلی خیلی خالی است.

جمعه جای همگی خالی رفتیم پارک آبی هتل آتلانتیس (AquaAdventure). قبلاً وقتی آرش یک سال و نیمش بود و مسافرت تفریحی آمده بودیم دبی، یک بار پارک آبی وایلدوادی را تست کرده بودیم و کل مدتی که آنجا بودیم آرش گریه کرد. اینبار امّا بسیار متفاوت بود.

بیشتر از صد بار شیطونکها بالا رفتند، سرخوردند و آب بازی کردند. آخر هم ساعت 7 شب به زور از آب بیرون آوردیمشون. ما هم سه چهار بار سرسره های بلند و پرپیچ و خم و شیب دار را با تیوپ های دو نفره طی کردیم و نهایت لذت آمیخته با ترس را تجربه کردیم. یک جاهایی درست مثل گذر از میان یک رودخانه پر از موج و تلاطم بود و یک جاهایی از میان از میان ماهی ها گذر  می کردیم... تجربه ای جدید و بسیار عالی بود. آرش و پویا به محض نشستن توی ماشین بیهوش شدند.

خلاصه که یک روز خیلی شاد، مفرح و خاطره انگیز از آب درآمد. جای همه آنها که نبودند خالی.

شنبه هم چون شنبه اول ماه بود، من سه چهار ساعتی رفتم شرکت و برگشتم. بعد با مامان اینا رفتیم دبی مال و جاهای دیدنی را به عموامیر نشان دادیم. یکشنبه عموامیر و باباجلال رفتند سرکار و ما بعدازظهر رفتیم دنبالشون و با هم رفتیم Outlet Mall. دوشنبه هم صبح بچه ها رفته بودند Emirates Mall و بازی و خرید. بعدازظهر که من آمدم رفتیم IKIA. خلاصه برنامه بسیار فشرده است و شیطونکها حسابی مشغول بازی و شیطونی هستند و هر چند لحظه یک بار دو تایی یا سه تایی دارند با هم جرو بحث میکنند و حسابی روی اعصاب بزرگترها راه میروند. با همه این احوال، شکرخدا همه چیز روبراه است.

آرش و شخصبت کارتونی موردعلاقه اش بن 10

پ.ن: 14 شهریور هشتمین سالگرد ازدواج ما بود.

/ 37 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان مهبد

سلام عزیزم خوبید؟پسر گلمون رو ببوسید.خوشحالم که مشغول به کار شدین.سالگرد ازدواجتون هم مبارک باشه.

سین بانو

الهی... سالگرد ازدواجتون مبارک باشه.

سمیه مامان ایلیا

همیشه به خوشی و گردش ایشالله همیشه خوش بگذره سالگرد ازدواجتون هم مبارک

مریم مامان آرین

آرزو جان سالگرد ازدواجتون مبارک امیدوارم سالیان سال در کنار آقا جلال و آرش گل شاد شاد باشید[ماچ][بغل][بغل] عزیزم خیلی خوشحالم که دور و برت حسابی شلوغه و باهاشون صفا می کنی انشاالله همیشه دلت شاد و لبت خندون باشه. آرش گل را ببوس و به همه سلام برسون.[بغل][ماچ][قلب]

آتوسا

سلام آرزو جان می خواستم در باره شرایط کار تو دبی بپرسم من مهندس الکترونیک هستم و شوهرم صنایع خونده اگه میشه راهنمایی کن متشکرم

مامان مهدی کوچولو

سلام خانومی دستت درد نکنه که بلاخره تبادل لینک کردی سالگرد ازدواجتون مبارک امیدوارم 1000 سال سالگرد ازدواج بگیرید و کنار هم باشید . خوشحالم بهتون خوش می گذره و آرش هم خوشحاله . راستی خبر داری پای نازی جون مامان علی و امیر شکسته . سلام برسون و آرش جون رو بوس کن .

مامان پارسا

مبارک باشه.همیشه به شادی.وای چه پارک هیجان انگیزی .مشتاق شدم بخاطر پارسا هم که شده یه سفر به دبی بیام.آخه هیچ لذتی براش از آب بازی بیشتر نیست.چند مدته مربی شناش رفته مسافرت .چند روز پیش رفتیم پارک .همه بچه ها دور و بر سرسره و تاب بودند اون رفته بود سراغ آبپاش وسط پارک و با اون بازی کرد و در آخر هم عین موش آبکشیده شد و برگشتیم خونه .اگه تصمیم به مسافرت گرفتیم دوست دارم از شما راهنمایی بگیرم که چه جاهایی بدرد تفریح پارسا میخوره.امیدوارم این لطف رو بکنید.

سپیده عمه آریانا

سالگرد ازدواجتون مبارک آرزو جون انشااله لحظه لحظه از زندگیتون سرشار از عشق و شادی باشه و در کنار همسر گرامی آرش گلم خوشبخت زندگی کتید. با بهترین آرزوها. آرش عسلم رو ببوسید[ماچ][بغل][قلب][گل]

شکوه مامان ارمیا

کاش همانطور که رمضان گذشت...خدا نیز از گناهان ما گذشته باشد... عید برشما مبارک[گل]