آمستردام

جمعه صبح به محض اینکه از خواب بیدار شدیم، پرده را زدیم کنار و یک آسمان آبی بسیار زیبا با ابرهای  سفید دیدیم و کلی خوشحال شدیم. بعد از صبحانه رفتیم نزدیک خونه پرستو جون اینا یک دوری زدیم.

آرش یک کوچولو بازی کرد و از آنجا که مثل یک اژدها گرسنه بود بهانه میگرفت. زودی برگشتیم خانه.

منطقه Zeist واقعاً زیبا و رویایی است.

ناهار خوردیم و با پرستو و آقا مجتبی راهی آمستردام شدیم.

ماشین را توی یک منطقه پارک کردیم و با کشتی راهی مرکز شهر شدیم.  بافت شهر کاملاً متفاوت بود. شلوغ و پر از توریست و آدمهای عجیب و غریب بود.

اول پیاده رفتیم میدان دُم تا آرش به کبوترها برنج بده. وروجک شجاع کلی از پرنده ها میترسید و از راه دور براشون برنج پرتاب میکرد و پشت باباجلال یا من دائماً سنگر میگرفت.

فقط یک بار حاضر شد که کف دستش برنج بریزه تا کبوترها برنج بخورند.

بعد کمی تو سنتروم قدم زدیم و چیزهای عجیب دیدیم و برگشتیم خانه.

نکته جالب اینکه اینجا تا ده و نیم یازده شب هوا کاملاً روشن است.

/ 25 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زیبا

ای جونم تو عکس معلومه که چقدر ترسیده[قلب] [گل][گل][قلب][ماچ][گل][گل]

فاطمه

حسابی از دیدن عکسا لذت بردم[قلب]

ثریا

سلام خوش باشید و سلامت [گل]

یه مامان (مریم)

عجب عکسهای قشنگی مثل کارت پستال میمونه بازم از این عکسها بذار خانومی مرسی عزیز دلم.[ماچ]

فهیمه مامان پرهام

بی سابقه است شب چنین شوریده کی ماه چنین از ته دل خندیده؟ اینجا چه خبر شده؟ اذان؟ این ساعت؟ در کوچه چه عطر نرگسی پیچیده... عیدتون مبارک[گل]

محدثه

سلام آرزو جان! اول تبریک میگم بابت برنده شدنتون توی پرشین بلاگ.[قلب] دوم هم چه چیزهای عجیبی دیدید؟کنجکاو شدیم[متفکر]

متین وروجک

سلام سفر به خوشی یک سوالی داشتم این عکس آخری چرا ماشینها اینجوری پارک کردن مگه اونجا قانون نداره هر کدومشون به یک جهت پارک شدن

فافا

واقعا تا اون ساعت روشنه! نمي‌دونستم!!! ساعت بيولوژيكشون به هم نمي ريزه؟