خاطرات سفر خاله الهه‌اینا به دبی

سه چهار روز بعد از اینکه ما از تهران برگشتیم خاله الهه، عموامیر و پارسا پویا آمدند پیش ما. آرش از خوشحالی روی ابرها بود.

5شنبه بعدازظهر رفتیم فرودگاه شارجه استقبال‌شون و مهمانان عزیزمون سریع آمدند و راهی خانه شدیم. بعد از جابجایی وسایل و رفع خستگی، دسته‌جمعی رفتیم ابن‌بطوطه و تا دیروقت آنجا بودیم.

قسمت خوبِ ماجرا این بود که دانشگاه هم تعطیلات تابستانی بود و جلال وقت‌ش کامل آزاد بود. 

برای جمعه به صورت سورپرایزی برای پسرها، یک روز هتل Lapita را رزرو کرده بودیم که یک هتل جدید و بسیار زیبا در منطقه‌ی Dubai Parks and Resorts بود و علاوه بر شام و صبحانه، دسترسی به تمام پارک‌های اون منطقه را برای دو روز داشتیم. سه تا اتاق گرفتیم و علاوه بر خودمون، ماهــا هم همراهی‌مون کرد.

جمعه صبح الی را بردم برای مانیکور و پدیکور و دو تایی کلی خوش گذروندیم. بعد از یک ناهار جمع و جور و سرپایی وسایل‌مون را جمع کردیم و راهی هتل شدیم.

و

و

و

و

بعد از پذیرش و گرفتن اتاق‌ها مشغول گشت در هتل شدیم. با اینکه هوا خیلی خیلی گرم بود ولی هتل بی‌نهایت زیبا و دیدنی بود و نمی‌شد از لذت تماشای قسمت‌های مختلف گذشت. اتاق‌ها هم تمیز و عالی بودند.

بعد از جاگیر شدن در اتاق‌هامون، اولین پارکی را که انتخاب کردیم پارک آبی لگولند بود که تا ساعت 7 بیشتر باز نبود. تا نزدیک 7 مشغول آب‌بازی، سرسره‌بازی و اینا بودیم و تو اون گرمای بی‌نهایت کلی خوش گذروندیم. بعد در راه برگشت ریورلند را هم تماشا کردیم و برگشتیم هتل.

و

شام بوفه‌ی رستوران هتل بود و تنوع‌ش خیلی خوب بود. بعد از شام هم قدم‌زنان برگشتیم اتاق‌هامون و کلی از دست عموامیر و کارهاش خندیدیم.

و

صبح بعد از صبحانه، تا نزدیک ظهر در استخر به بازی گذشت که همه تقریباً سوختند (سفیدها بیشتر). فقط یکی از اتاق‌ها را نگه داشتیم.

و

بعد از استخر رفتیم وسایل‌مون را جمع کردیم، دوش گرفتیم و آماده شدیم. چمدان‌ها را به هتل تحویل دادیم و راهی ریورلند شدیم. ناهار را در McDonalds همان‌جا خوردیم و بعد راهی Motiongate شدیم.

موشن گیت هم به سبک یونیورسال سنگاپور و دیزنی لند پاریس بود: زیبا و بسیار دیدنی با ترم از خروجی هتل دو سه دقیقه‌ای رفتیم تا رسیدیم به Motiongate.

و

و

و

اول قسمت Smurfها بود که سوار ترن هوایی شدیم و من شجاع کلی جیغ جیغ کردم و دیگه بعدش هیچ کدام از ترن‌هوایی ها را سوار نشدم. نیشخند 

بعد هم Columbia Pictures و Dreamworks و ... را دیدیم. رودخانه خروشان را خیلی دوست داشتیم. خلاصه تا حدود 9 شب آنجا بودیم و خیلی خیلی خوش گذشت.

و

و

خلاصه که دو روز و یک شب خیلی به یادماندنی‌ای شد برای همه‌مون.

بعد رفتیم بار و بندیل‌مون را از پذیرش تحویل گرفتیم و راهی خانه شدیم.

من از یکشنبه صبح راهی شرکت شدم و جلال با بچه‌ها صبح‌ها به جیم و استخر و ورزش و بعدازظهرها هر روز یک طرفی می‌رفتند. من هم کارم تمام می‌شد بهشون ملحق می‌شدم و تا نیمه شب بیرون بودیم. این برنامه کل هفته تکرار شد.

5شنبه که تولد الهه بود عصری با ترم راهی JBR شدیم و تولدش را در Bob's جشن گرفتیم. 

جمعه ظهر هم Nandos رفتیم و بعدازظهر رفتیم ساحل JBR و شب هم ماها آمد مهمونی که کیک بازی کردیم و تولد خواهری را جشن گرفتیم.

و

شنبه صبح بعد از صبحانه با دلی غمگین راهی فرودگاه شارجه شدیم و مهمونامون را به سلامتی راهی تهران کردیم و خودمون دلتنگ برگشتیم خانه. آرش یکی دو روز هم بهانه‌گیری کرد تا دوباره عادت کرد به تنهایی‌ش.

/ 0 نظر / 104 بازدید