دالتونها

 دالتونها

ديروز دالتونها بعد از يك مدت طولاني همديگر را ديدند و كلي ذوق از خودشون در وَ كردند263.gif226.gif

وقتي برگشتيم خانه. بابا جلال از آرش پرسيد: پارسا و پويا چكار ميكردند؟!! آرش گفت: هيچ كاري. هَمُ دعوا ميكردند. 111.gif 98.gif 

ذرت خوران در پاساژ

اين هم مراسم ذرت‌خوران دالتونها در پاساژ 85.gif 

/ 51 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيلا

اين پسر کلاه سفيده دل منو برده

مامان کاميار

سمیه مامان ایلیا

سلام خوب آرزو جون. چند تا پست عقب بودم همه رو خوندم. حالا بابا جلال ايشالله خوبه ؟ ارش عزيز عکساش همه قشنگن. هزار ماشالله خيلی باهوشه که می تونه خودش شماره بگيره و هی با مامانيش حرف بزنه. ولی مزه ميده آدم گوشی و برداره ببينه پسرکوچولوش پشت خطه ها .

شيرين مامان شميم

سلام . مرسی از نوشتتون بابا ما دلمون برا دالتونها تنگ شده بود چه برسه با آرش جون

رامونا خانوم

ای جاانم! اين کلاه آرش چقدر بامزه‌ست! عين اسکيموها شده. مامان آرزو جون٬ اين دفعه که قرار وبلاگی داشتين من رو هم خبر کن. دوست دارم بيشتر آشنا بشيم.

ارغوان

دالتون های عزيز خوش گذشت هميشه به گردش خوشگلا

قربون ذرت خودن تون بشم خوشگلا.