این چند روز ...

روزهای خوبی را در کنار عمه شادی و عمو پدرام داریم میگذرونیم. جمعه ظهر آرش کلاس فارسی داشت. برای همین صبح نتونستیم بریم بیرون.

صبح عمه شادی اینا با آرش رفتند استخر و من مشغول تهیه ناهار شدم. بعد از کلاس ِ آرش ناهار خوردیم و با نیما رفتیم Outlet Mall و تا دیر وقت هم آنجا بودیم.

نکته خوب اوتلت مال رفتنمون این بود که عسل بانو و همسر و تارای قشنگشون را دیدیم و کلی از دیدن روی ماه تارا کوچولو خوشحال شدیم. قلب

شنبه صبح باباجلال رفت دانشگاه و ما هم رفتیم Jumeirah Beach Park. اول کلی عکس گرفتیم و بعد رفتیم دریا. آب زیادی سرد بود و آرش فقط کمی آب بازی کرد ولی عمه شادی و عموپدرام رفتند و شنا کردند.

بعد رفتیم ناهار خوردیم و شروع کردیم به چیبو گردی به معنای واقعی. به این معنا که سه تا شعبه بزرگ Brands For Less  و Tchibo یا همان TCM را تا بعدازظهر گشتیم و نزدیک 9 بود که رسیدیم خانه.

روزهای بعدی هفته هم که انگار روی دور تند افتاد. تقریباً هر بعدازظهر سر از یک جائی در آوردیم و نزدیک نیمه شب برگشتیم خانه.

از فردا 5شنبه دوره اول امتحانات ترم دوم آرش شروع میشه و این دفعه اصلاً شیطونکم آماده نیست و به شدت خواب آلود و خسته است. از تمرینات نصف و نیمه و پر از غلط کتابش کاملاً مشخص است که سر کلاس اصلاً تمرکز نداره! متفکر

/ 27 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

سلام آرزو جون. خوبین؟ شرمنده من که من همیشه چند تا پست عقبم! جای مامانت اینا خالی نباشه. تولد آقا جلال هم مبارک. [لبخند] ایشالله که همیشه خوب و خوش باشین. ببوس گل پسر قشنگ و با هوشت رو. [قلب]

فلفل بانو

ای جان دلم آب خواست راستی ببخشید با تاخیر تولد بابا جلال هم مبارک ایشالله همیشه با بدنی سالم کنارتون باشن[خجالت]

ساره

عزیزم.تو آفتاب چشاش با زنمی شه![قلب][بغل]

سمیه

سلام انشالله امتحانات به خوبی انجام میشه گل پسرتون باهوشه ماشاالله[لبخند][قلب][گل]

فافا

مطمئنم اين آقاي قهرمان باز هم موفق ميشه...ولي تمركز نداشتن سر كلاس طبيعيه...من هم اينهمه مهمون‌هاي خوب داشتم و دائم مي‌رفتم خريد و گردش حواس واسم نمي موند...

ارغوان

عزيزمي وروجك دوست داشتني[قلب]

مادر

سلام ارزو خانم هم وبلاگت خیلی قشنگه هم پسرت خیلی نازه عکساتونم که نگو محشره موفق باشید