جمعه آخر ماه اکتبر

امروز ظهر با ماهـــا توی دبی مال قرار داشتیم. طبق معمول دقیقه نود رسیدیم و سانس اول فیلم Eat Pray Love را از دست دادیم. برای سانس بعد بلیط گرفتیم و رفتیم ناهار خوردیم.

بعد از ناهار هم رفتیم کمی خرید و بازهم دقیقه نود رسیدیم به سینما.

فیلمش خیلی طولانی بود. آرش وسطهاش دیگه کلافه شده بود، بعد از اینکه توی یکی از وول زدنهاش سرش محکم خورد تو دهان من!!! با باباجلال رفتند توی پاساژ گردش و من تازه از اینجای فیلم را تونستم درست و حسابی ببینم. ولی درست سرش به همان دندان دردناکم خورد و لبم را هم زخم کرد. خنثی از شدت درد یک لحظه اشکهام بی اراده روان شد و اصلاً نمیتونستم خودم را کنترل کنم. گریه 

فیلمش بد نبود ولی آنقدر که تعریف میکردند و میگفتند که پرفروش ترین فیلم ماه شده، تعریفی نبود.

بعد رفتیم دنبال یک همکار قدیمی و با او رفتیم پیش یک همکار قدیمی دیگه و خانواده شون. تا دیر وقت هم نشستیم به گپ زدن. آرش هم تا جایی که توان داشت شیطنت کرد.

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

هزار ماشاله چه چشای نازی داره ارش جون. خوشحال شدم از اشنایین دارم یواش یواش وبتو میخونم و با اجازه لینکت کردم خوشحال میمش بهم سر بزنی عزیزم.

نازنین

[ماچ]

مريم مامان مهدیار

سلام عزیزم خوبی؟ وای چه دردی داشته واقعا گریه آور می شه این موقع ها[ماچ][ماچ]

عمه ی امیرحسین

سلام . حسابی خوش گذروندین ها . ولی با دندان درد وای ی ی ی [خمیازه] چی شد.

شکوه مامان ارمیا

سلام عزیزم خوبید؟ وااااای... چقدر درد کشیدی[ناراحت] عکس اولی خیلی نازه[ماچ]ببوس گل پسر رو[ماچ][قلب]

مامان رهام

خدای من چقدر خنده هاش ملیح و نخودیه. راستی اینقدر عکس پاستوریزه از این آقا آرش نزار یه کم پشت صحنه های شیطنتیش رو بذار ما که می دونیم اون پشت دوربین چه خبره[چشمک]

نغمه

سلام چه پسر نازی ماشالله[لبخند] خداحفظش کنه منم یه پسر کوچولو دارم خوشحال میشم به ما سر بزنید [گل][گل][گل]