خاطرات سفر به مالزی - قسمت اول

امسال از تعطیلات عید فطر استفاده کردیم و بلافاصله بعد از تمام شدن امتحانات به همراه ماها راهی سفر تابستانی به مالزی و سنگاپور شدیم. پروازمون A380 امارات بود و 7 ساعت و 15 دقیقه در راه بودیم. آرش طبق معمولِ همیشه دو سه تا فیلم دید و بعد تا برسیم مالزی کامل خوابید اما برای ما یک کوچولو سخت‌ گذشت. هواپیما تکان‌های شدیدی در قسمت‌هایی از مسیر داشت که خواب‌مون را کلاً پرونده بود!!

ویزای مالزی را دو هفته‌ای و مجانی تو همان فرودگاه زمان ورود دادند. بعد از بازرسی گذرنامه رفتیم برای چمدان‌ها که کلی معطل شدیم تا موفق شدیم همه را تحویل بگیریم. یکی از آن‌ها را یک خانم هندی اشتباهی برداشته بود که کلی باعث نگرانی‌مون شد ولی در نهایت شکر خدا همه را گرفتیم.

مالزی را مهمون دوست نازنینم نیلوفر، آقا جواد و نازنین‌های قشنگ‌شون بودیم. آقا جواد زحمت کشیده بودند و فرودگاه منتظرمون بودند. زحمات‌مون از همان ابتدای ورود شروع شد. با هم رفتیم منزل‌شون در پوتراجایا. بعد از مدت‌ها موفق شدم رفیق قدیمی‌م و نازنین‌های دوست‌داشتنی‌شون را ببینم که حسابی بهم چسبید. 

این نما دید از بالکن اتاق پذیرایی بود که بی‌نهایت زیبا بود. ساعت‌ها می‌تونستی به تماشا بشینی و خسته نشی.

شب اول با توجه به خستگی راه و تغییر ساعت و ... فقط همان اطراف پوتراجایا را گشتیم.

بچه‌ها هم که خیلی وقت بود همدیگر را ندیده بودند یک کوچولو طول کشید تا یخ‌شون باز بشه و مشغول بازی شوند.

شنبه صبح دسته‌جمعی راهی گردش شدیم. بعد از کلی گشتن اول رفتیم Batu Cave. 

کل پله‌ها را با سختی رفتیم بالا. دو طرف پر از میمون بود و ما هم که شجاع!! خلاصه بساطی بود. دو تا بسته موز کوچولو اون پایین خریده بودیم که آرش و زینب با شجاعت مشغول غذا دادن به میمون‌ها شدند.

و

اینجا بعد از این عکس میمونه یقه‌ی آرش را گرفت که بچه‌ام یک متر پرید هوا!

 

بعد از باتـــو کــیو راهی باغ پرندگان مالزی شدیم که بی‌نهایت زیبا بود. فقط چون نیلوفر اینا روزه بودن طفلکی‌ها خیلی اذیت‌ شدند.

و

و

و

 

و

 

و

و

و

اینم آقای دکتر که ماجراش مفصله

بعد هم از آنجا رفتیم KLCC Park و برج‌های دوقلوی پتروناس را دیدیم و بعد از ناهار و کمی گردش برگشتیم خانه.

بعد از کمی استراحت و افطار، برای شام مهمون نیلوفر جون اینا رفتیم Nando's و همان مرکز خرید کمی دور زدیم و پیاده برگشتیم خانه تولد آقا جواد را جشن گرفتیم.

پ.ن: علت تاخیر پست گزارش سفر، پریدن دو سال از وبلاگ آرش در پرشین بلاگ بود که بالاخره شکرخدا توانستم همه‌ش را برگرداندم.

/ 0 نظر / 51 بازدید