عشق مامان آرزو

وروجك مامان آرزو

روز قرار وبلاگي من مرخصي گرفته بودم. گفتم حالا كه خانه هستم از فرصت استفاده كنم و برم كارت ملي‌ام را كه از دوسال پيش آمده شده بود٬ بگيرم.

با آرش رفتيم اداره ثبت احوال. شلوغ بود و توي نوبت ايستاديم تا نوبتمان شد و فيش پست را داديم. حالا بايد منتظر مي‌نشستيم تا اسم من را بخوانند براي گرفتن كارت. از بلند گو يكي يكي اسامي اعلام ميشد.

آرش هم نشسته بود و باهم بازي و شوخي ميكرديم و منتظر بوديم. يكي دو بار گفت: مامان بريم؟!! 07.gif من گفتم: نه مامانم هر وقت اسم من را بخونند٬ ميريم.

چند دقيقه بعد ديدم آرش صداشو بلند كرد و گفت: ‌آرزو پناه. 05.gif يكدفعه همه برگشتند٬ نگاه كردند و خنديدند و من 09.gif35.gif06.gif

/ 46 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

قربون حواس جمع وروجکمون برم با اون عکس خوشگلش که با جينگل بير انداخته آرزو جون لطفا از طرف من بچلونش مرسی

مينو

آرزو جون پسرت هم مثل خودت هم باهوشه هم دوست داشتنی

حديثه

سلام آرزو جون. خوبيد؟؟؟آرش جون خوبه؟؟؟ شاد و سلامت باشيد هميشه و در کنار هم

ثمين

مرسييييييييييييييی آرزوجونم ..فقط http رو تایپ نميکردم واينهمه مشکل پيش ميومد ..ممنون مهربونم

سمیه مامان ایلیا

بلا نبرده چه زبونی در آورده . آرزو جان کدوم قرار وبلاگی ؟ بدون ما ديگه

سمیه مامان ایلیا

راستی روز مسابقه تغيير کرده شده ۲ تا ۵ مرداد . روز قرار وبلاگی هم پس تغيير می کنه احتمالا بشه ۵ مرداد