گزارش سفر کوتاه پاییزی زمستانی به تهران

b_142453.jpg

امتحانات نهایی ترم اول آرش چهارشنبه 28 نوامبر تمام شد و از تعطیلات کوتاه سه چهار روزه‌ی روز ملی امارات استفاده کردیم و دوتایی راهی تهران شدیم.

b_114715.jpg

پنج‌شنبه نزدیک ساعت 2 رسیدیم تهران. امیرو پویا زحمت کشیده بودند و آمده بودند دنبال‌مون و رفتیم همگی خونه‌ی بابا. تا عصری آنجا بودیم و بعد از برداشتن پارسا از مدرسه، رفتیم منزل الهه اینا.

بابا هم از سر کار آمدند آنجا. شب اول را آنجا در کنار عزیزان‌مون گذراندیم.

b_114933.jpg

صبح زود بیدار شدیم و رفتیم کوه برای برف‌بازی. توچال شلوغ بود و ساعت‌ها در صف تله‌کابین بودیم تا بالاخره موفق شدیم بریم بالا.

b_112350.jpg

هوا خوشبختانه زیاد سرد نبود و تونستیم کلی برف بازی کنیم و لذت ببریم.

b_111916.jpg

و

b_112609.jpg

بعد از کوه رفتیم پیش بابا اینا. تا عصری دور هم بودیم و بعد الهه زحمت کشید ما را رساند منزل مامان‌بزرگ آرش. شب خوبی را در کنار اقوام پدری آرش گذراندیم. آخر سر هم آرش ماند پیش آراد و من برگشتم منزل بابا تا صبح به کارهای بانکی برسیم. بردیا هم آمد ولی چون مدرسه داشت برگشت خانه‌شون.

b_201313.jpg

صبح رفتیم بانک مسکن دنبال کارهای فک رهن وام مسکن که بالاخره بعد از 12 سال تمام شده بود. بعد هم بابا من را رساندند منزل مامان جلال. یکی دو ساعتی آنجا بودیم بعد خداحافظی کردیم و راهی منزل الهه دوست و رفیق قدیمی‌م شدیم تا به یاد قدیم‌ها با هم گپ بزنیم. آرش و هوراد هم حسابی با هم بازی کردند. هرچند اول به زور بردم‌ش ولی به محض اینکه رسیدیم یخ‌ش باز شد و با هوراد جون مشغول بازی شد. به من هم کلی خوش گذشت.

b_001204.jpg

و

b_001532.jpg

و

b_001135.jpg

بعد برگشتیم منزل بابا اینا. عمه اعظم و نورا خانم آمدند و دور هم بودیم. برای بابا تولد 79 سالگی گرفتیم. با اینکه دو سه هفته به تولدشون مانده بود ولی چون برای ما مقدور نبود سر موقع بیاییم تولد بازی را زودتر انجام دادیم.

b_233442.jpg

صبح تا ظهر هم ادامه ی کارهای بانک مسکن را انجام دادیم و درست لحظه‌های آخر تکمیل شد و قرار شد ظرف دو سه روز آینده بابا برن و سند را تحویل بگیرن.

ظهر امیر آمد دنبال‌مون. رفتیم بهشت زهرا دیدن مامان‌م و قلب‌م از دیدن روی ماه‌شون روی سنگ سیاه مثل همیشه به درد آمد و دلتنگ‌تر از همیشه راهی فرودگاه شدیم.

b_153700.jpg

سفرمون کوتاه ولی پربار بود و حسابی هر دو لذت بردیم.

یکشنبه شب برگشتیم. دوشنبه هم باز تعطیل بود که به خرید و استراحت گذراندیم و برای شروعی دوباره آماده شدیم.

/ 0 نظر / 349 بازدید